خرید بک لینک
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان راتو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان رانفسی یار شرابم نفسی یار کبابمچو در این دور خرابم چه کنم دور زمان راز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدمنه نهانم نه پدیدم چه کنم کون و مکان راز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارمچو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان راچو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویمچه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان راچو نهادم سر هستی چه کشم بار کهی راچو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان راچه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستیخنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان راز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانیچو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان راجهت گوهر فایق به تک بحر حقایقچو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان رابه سلاح احدی تو ره ما را بزدی توهمه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان راز شعاع مه تابان ز خم طره پیچاندل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران رامنگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا رامنگر جور و جفا را بنگر صد نگران راغم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کنهم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان رابطلب امن و امان را بگزین گوشه گران رابشنو راه دهان را مگشا راه دهان راپی نوشت: این شعر، غزل شماره ۱۶۲ از غزلیات دیوان شمس مولانا است.

برچسب: نویسنده: نرگس شریعتی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:10

رستگاری و کامیابی

فقط و فقط در یک صورت پدید میآید

و آن اینکه:

هر انسان دیگری را خود، یا یکی از وابستگان بسیار نزدیک خود بدانی و لاغیر .

پی نوشت: این متن را از کانال تلگرامی نیازستان متعلق به محسن یارمحمدی نقل کردم:

https://t.me/niyazestanbarani

برچسب: نویسنده: نرگس شریعتی تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:10

صفحه بندی